آقا محمدباقرآقا محمدباقر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره
مهنا خانوممهنا خانوم، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

طرِه ي مشك ساي تو(علامه كوچولو و خواهرش)

بابا که لبخند زد دنیا خندید..

سلام امروز تلفنی با بابا صحبت کردم.... مشکل فراموشی اش کاملا رفع شده و خدارا شکر همه را کاملا میشناسد و بر احوال و محیط و جزئیات واقف است.اما مسئله راه رفتن و ایستادنش حل نشده و فردا روند جدید درمانش آغاز میگردد. نوشتم تا دوستانی که گاها جویای حال بودند در جریان باشند. خدایا شکرت  
6 آبان 1392

مادر و پسر!زندگی به روش سنتی

سلام در حرکتی کاملا خود مختارانه و بی برنامه تصمیم گرفتم امروز رو مرخصی بگیرم و در عین اینکه در نبود همسر به کارهای عقب افتاده رسیدگی میکنم...با پسرک روز خوبی رو کنار هم و باهم و به روش بسیار دل انگیز سنتی(حضور مادری خانه دار و کدبانو در منزل) بگذرونیم خدایا این لحظات خوش رو از ما نگیر ...
30 مهر 1392

محمدباقر 25 ماهه من!

سلااااااام میلاد با سعادت امام هادی علیه السلام را به همتون تبریک میگم انشاءالله امشب و فردا عیدی های تپل مپلی نصیبتون بشه پسرک نازنینم این روزها شیرین تر از اونی شده که بخوام توصیفش کنم و فقط به ذکر چند مورد کوتاه کفایت میکنم:   ---یه روز عصر از اداره برگشته بودم ؛محمدباقر با اسباب بازیهاش مشغول بود و منم از فرصت استفاده کردم تا چند دقیقه ای دراز بکشم دراز کشیدن همانا و فرو رفتن در خواب عمیق همان!! یه لحظه با اینکه کاملا خواب بودم رو گونه هام یه خیسی خاصی رو احساس کردم با تعجب چشمام رو باز کردم لبهای محمد باقر رو گونه هام بود و داشت می بوسید تا دید چشمام رو باز کردم صداش رو نازک کرد و گفت: منم منم مادرتون گاذا اوودم وا...
28 مهر 1392

لوزه سوم

اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم سلام مدتيه خواب شبت همراه با صدا و خرو پفه ...دقت كرده م روزها اينگونه نيست و فقط مختص شبهاست ... تصميم گرفتم حتما پيش متخصص حلق و بيني ببرمت از قضا شنبه وقت دندان پزشكي داشتم اولين بار بود كه مطبش مي رفتم با ورود به ساختمان مربوطه متوجه شدم كه مطب كناري مربوط به متخصص گوش و حلق و بيني است و اتفاقا مطبش شلوغ هم بود با آقاجون قرار گذاشتيم تا نوبت معاينه من برسد برايت نوبت بگيريم  بعد ازينكه دكتر معاينه ت كرد برايت دستور راديولوژي نوشت ...از ساختمان كه خارج شديم ان طرف خيابان مطب متخصص راديولوژي بود چند دقيقه اي بيشتر توو نوبت نبوديم اما دردسر مربوط به زماني بود كه بايد سرت رو در جايگاه ...
15 مهر 1392

مهر نامه

سلام بالاخره ماموريتهاي اداري تمام شد و مجوز حضور دوباره در جمع دوستان عايد وقتهاي اضافيمون شد...   ***** * ابتدا حلول ماه فرخنده و مبارك ذي الحجه رو به همه دوستان تبريك ميگم و درك فيوضات معنوي اين ماه رو براي همه ارزومندم لطفا مارو هم توو دعاهاي آسمونيتون فراموش نكنيد   ****** امروز ولنتاين اسلاميه  اين روز رو به همه زوجهاي خوشبخت مسلمون تبريك ميگم و خوشبختي و سعادت و عاقبت بخيري همه رو از خداوند متعال و زوج صاحب نام امروز (حضرت علي و حضرت زهرا سلام الله عليهما)مسئلت ميدارم.   *****  دو ركعت نماز ما بين نماز مغرب و عشاء رو در دهه اول اين ماه فراموش نكنيد (خداي متعال توفيق داد و امام رئ...
15 مهر 1392

قرآن که می خوانی هُرم نفسهایت بوی خدا می دهد...

  سلام صداهای ضبط شده روی گوشیم رو چک میکردم که یه آن با صدایی مواجه شدم که مربوط به مدتی قبل بود... با محمد باقر داشتم ذکر قنوت رو تمرین میکردم و به نوعی دو آیه از قرآن را  همه خواننده های عزیز رو میهمان میکنم به شنیدن این آوا شما نیز ما را مفتخر کنید با ذکر صلواتی جهت سلامتی همه کودکان خوش قلبمان و  ارتزاق مستدام رحمت الهی جهت تربیت موفق آنان. ***   پی نوشت :لطفا به صدای خراشیده ما توجه ننموده به اصل مطلب عنایت فرمایید       ****mona ی عزیز قول می دهی اگر با پسرکم آخرین ریتم موسیقی و رقص مخصوصا از نوع غربی اش و یا نه اصلا آموزش زبان اجنبی را (که امروز ملاک ارزش افراد ...
29 شهريور 1392

تولده...عيد شما مبارك

          ميلاد فرخنده و مسعود ولي نعمت ايران زمين ،هشتمين دُرّ گنجينه عظيم ثقلين حضرت علي بن موسي الرضا (عليه الاف التحية و الثناء) بر تمامي رهروان و شيعيانش مبارك باد.                   باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام باز هم زائرتان نیستم از دور سلام با زبانی که به ذکرت شده مامور سلام به سلیمان برسد از طرف مور سلام         سنگ سلمانی مارا مکن ای دوست طلا که دلِ تنگ من ایوان طلا می خواهد     ...
25 شهريور 1392

طلوع سه سالگي

                                         محمدباقر نازنينم!سلام سومين بهار زندگاني گواراي وجود نازنينت اين روزها چه سرد باشد و چه گرم چه تلخ باشد و چه شيرين ...پسرم ميگذرد! امروز شايد آنگونه كه لازم باشد نتوانم حق مطلب را ادا كنم .....قلبم متلاطم است در برزخي بين ترس و اميد !بين خوف و رجا! بين روشنايي و تاريكي در حالي مسرور سالگرد تولدت هستم كه غمي بزرگ بر سينه ام چنبره زده و شادي اين روز مبارك را همچون خورشيد پشت ابر پنهان نموده مهم نيست  و مهم نباشد كه تولدت چگونه بود؟چگونه برگزار شد؟ و نگاه نكن كه تولدتت را چگ...
18 شهريور 1392