آقا محمدباقرآقا محمدباقر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره
مهنا خانوممهنا خانوم، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

طرِه ي مشك ساي تو(علامه كوچولو و خواهرش)

قرآن که می خوانی هُرم نفسهایت بوی خدا می دهد...

  سلام صداهای ضبط شده روی گوشیم رو چک میکردم که یه آن با صدایی مواجه شدم که مربوط به مدتی قبل بود... با محمد باقر داشتم ذکر قنوت رو تمرین میکردم و به نوعی دو آیه از قرآن را  همه خواننده های عزیز رو میهمان میکنم به شنیدن این آوا شما نیز ما را مفتخر کنید با ذکر صلواتی جهت سلامتی همه کودکان خوش قلبمان و  ارتزاق مستدام رحمت الهی جهت تربیت موفق آنان. ***   پی نوشت :لطفا به صدای خراشیده ما توجه ننموده به اصل مطلب عنایت فرمایید       ****mona ی عزیز قول می دهی اگر با پسرکم آخرین ریتم موسیقی و رقص مخصوصا از نوع غربی اش و یا نه اصلا آموزش زبان اجنبی را (که امروز ملاک ارزش افراد ...
29 شهريور 1392

تولده...عيد شما مبارك

          ميلاد فرخنده و مسعود ولي نعمت ايران زمين ،هشتمين دُرّ گنجينه عظيم ثقلين حضرت علي بن موسي الرضا (عليه الاف التحية و الثناء) بر تمامي رهروان و شيعيانش مبارك باد.                   باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام باز هم زائرتان نیستم از دور سلام با زبانی که به ذکرت شده مامور سلام به سلیمان برسد از طرف مور سلام         سنگ سلمانی مارا مکن ای دوست طلا که دلِ تنگ من ایوان طلا می خواهد     ...
25 شهريور 1392

طلوع سه سالگي

                                         محمدباقر نازنينم!سلام سومين بهار زندگاني گواراي وجود نازنينت اين روزها چه سرد باشد و چه گرم چه تلخ باشد و چه شيرين ...پسرم ميگذرد! امروز شايد آنگونه كه لازم باشد نتوانم حق مطلب را ادا كنم .....قلبم متلاطم است در برزخي بين ترس و اميد !بين خوف و رجا! بين روشنايي و تاريكي در حالي مسرور سالگرد تولدت هستم كه غمي بزرگ بر سينه ام چنبره زده و شادي اين روز مبارك را همچون خورشيد پشت ابر پنهان نموده مهم نيست  و مهم نباشد كه تولدت چگونه بود؟چگونه برگزار شد؟ و نگاه نكن كه تولدتت را چگ...
18 شهريور 1392

يامن اسمه دواء و ذكره شفاء

سلام  ممنونم از همه دوستان عزيزي كه با محبت ها و دعاهاي آسمونيشون منو غريق الطاف گران سنگشون نمودند...  براتون بهترين هاي دنيا و اخرت رو خواهانم!   انشاء الله امروز راهي مشهدم !بي قراري امونمو بريده و بهترين راه رفتنه   امروز بايد نتيجه ام ار اي مامان رو ببرم به دكترش نشون بدم اميدوارم چيزي نباشه و با دارو قابل رفع باشه   اما بابا متاسفانه وضعش خوشايند نيست عملهاي مكرر روي هوشياريش تاثير گذاشته و دچار فراموشي مقطعي شده گاهي طي روز حتي جزئي ترين مسائل گذشته رو بيان ميكنه و گاهي هيچ كس رو نميشناسه از كمر به پايين قادر به حركت نيست.اشتهاش رو از دست داده شبها تا صبح بيداره و روزها&nb...
14 شهريور 1392

دلم براي كودكي ام بي بهانه مي گريد

  محمدباقر خوبم سلام    مينويسم به رسم ادب كه ميدانم خيلي ها جوياي حال اين روزهاي مهتابي اند ما آدمها گاهي تا چيزي را از دست ندهيم قدرش را نمي دانيم!   اين روزها مشوشم و همه فكر و ذكرم درگيرست!دوري و غربت از خانواده بزرگترين مجازات دنيوي بود كه ازدواج برايم رقم زد(البته اين دوري مزاياي خاص خودش را داشت اما چون منِ آدم عادت دارم هميشه از نگرانيها بنويسم مزايايش را فاكتور مي گيرم)   وقتي تصميم به هجرت از وطن شد نمي دانستم روزي درد اينقدر جانكاه گريبانگيرم مي نمايد و اينگونه زمينگيرم ميكند   با اين دوري و ديدارهاي گاه به گاه شده بوديم عزيز دردانه خانه!دير رفتن هايمان باعث ميشد كه خودش...
30 مرداد 1392

توصيه آقامجتبي تهراني در مورد صدقه دادن

    آن‌طور که در کتاب خاطرات «حاج آقا مجتبی» آمده است، این اسوه اخلاق به شاگردان خود توصیه می‌کرد: «اگر می‌خواهی صدقه بدهی، همین‌طوری صدقه نده؛ زرنگ باش، حواست جمع باشد، صدقه را از طرف امام رضا (ع) برای سلامتی آقا امام زمان (عج) بده! برای دو معصوم است؛ دو معصومی که خدا آنها را دوست دارد، ممکن نیست خداوند این صدقه تو را رد کند، تو هم اینجا حق واسطه‌گری‌ات را میگیری. تو واسطه‌ای و همین حق واسطه‌گری است که اجازه می‌دهد تو به مراحل خاص برسی.» روحش شاد و یادش گرامی باد... منبع: اينجا ...
24 تير 1392

شعر...شعور...مشعرم آرزوست

  عصر تابستان است..... كوچه ارام و خموش! همه در خوابي ناز... دو پسر بچه ي پر جوش و خروش!گرم دعوا و جدال هريكي چيزي گفت... وان يكي پاسخ داد! -بي شعور نادان -تو خودت،جد و آباءت ناگهان خشكم زد به قبايم برخورد:چه پسر بچه ي بي تربيتي!! چند قدم رفته عقب؛ با خود انديشيدم:برو اي بيچاره!آن پسر بچه معصوم چه گفت؟تو مگر بيشتري؟ توي آدم،توي مخلوق كه اشرف نامي بين اين عالم پر سرّ و رموز ،متخلق به كدامين نامي؟ آسمان را تو تماشا كن و خود قاضي شو و زمين را بنگر ...پرِ احساس تواضع چه بزرگ است و بسیط دل تو عرش كه نيست ..دل تو فرش كه نيست... پر زنگار و سياهي پر تزویر و ریا........دل تو لؤلؤ بي نقش كه نيست برگ ان شاخه انگور...
23 تير 1392